منتظران صاحب الزمان

از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده: اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.


»رجعت« را كه عبارت است از »بازگشت گروهى از مؤمنان خالص« و »طاغيان و كفار بسيار شرور« بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و »در آستانه رستاخيز«1 بايد از جمله امورى دانست كه اعتقاد بدان خاصه پيروان مكتب تشيع است. و از جانب امامان بزرگوار شيعه(ع)، تأكيدات فراوانى بر اعتقاد بدان وارد گرديده است؛ تا بدانجا كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، عدم ايمان به آن، همسنگ و هموزن انكار ايشان قرار داده شده و كسانى را كه بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره »امامت و ولايت« معرفى فرموده‏اند:
 »از ما نيست كسى كه ايمان به رجعت نداشته باشد...«2

بايد دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا براى ما آدميان - كه محصور در حصار ماديات هستيم - شگفت‏آور و عجيب به نظر مى‏رسد، و به همين دليل گاهى در اين امر شك و ترديد مى‏نماييم و حتى زمانى هم پا را فراتر نهاده و به انكار آن مى‏پردازيم!! ولى اگر عقل معادانديش را كه با حجابهاى هوى و هوس پوشيده نشده باشد به كار گيريم و در اين امر كمى انديشه كنيم؛ خواهيم ديد كه بنا به چندين و چند دليل عقلانى، وقوع رجعت، جاى هيچ‏گونه استبعاد و شگفتى ندارد و نيز اگر در آيات قرآن كريم، غور و بررسى نماييم؛ بدين نكته پى مى‏بريم كه در اين كتاب آسمانى، دهها آيه وجود دارد كه هر يك به نوعى اثبات كننده موضوع رجعت مى‏باشند و نه تنها آيات قرآن كريم كه احاديث و روايات بسيارى را در كتب معتبر حديثى مى‏توان مشاهده كرد كه بروقوع رجعت تأكيد دارند.
    و اما همانطور كه از تعريف رجعت كه در صدر اين نوشتار ذكر شد، برمى‏آيد، رجعت يعنى اعتقاد به بازگشت »مؤمنان خالص« و »كفار و ظالمان خالص«، آنان‏كه در طول حيات دنيوى خود جزو رهبران و سردمداران ايمان و كفر محسوب مى‏شده‏اند، و بدين ترتيب در مى‏يابيم كه امر رجعت تنها شامل عده‏اى از انسانها مى‏شود و نه همه آنها! همانطور كه در حديثى از امام جعفر صادق(ع)، مى‏خوانيم كه فرمود:
    »رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد؛ تنها گروهى بازگشت مى‏كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند.«3
    و مطابق اين حديث شريف از جمله كسانى كه در هنگامه رجعت به اين عالم برمى‏گردند كسانى هستند كه در ايمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبير رساتر، امام مؤمنان و مولاى صالحان و مقتداى پرهيزگاران گرديده‏اند، كه يكى از آنها سالار شهيدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللَّه‏الحسين(ع)، است، كه در برخى از آيات قرآن كريم و نيز تعداد كثيرى از روايات و احاديث به رجعت آن حضرت تصريح گرديده است و آن را امرى حتمى‏الوقوع دانسته‏اند، كه ذيلاً به دو نمونه از آيات قرآن كريم و تعدادى از روايات اسلامى كه در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره مى‏نماييم:
   
الف) رجعت امام حسين(ع) در قرآن كريم:
    همانطور كه قبلاً گفتيم در قرآن كريم پيرامون مسئله رجعت و نيز رجعت حسين بن على(ع)، آيات فراوانى وجود دارد تا بدانجا كه گفته‏اند: »در قرآن 18 آيه صريح در باب رجعت هست«4 و از جمله اين آيات، آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مى‏باشد: »در آن روز كه زلزله‏هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمى‏آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مى‏دهد.«
    اين دو آيه شريفه اشاراتى دارند به حوادثى كه قبل از وقوع قيامت و رستاخيز روى مى‏دهند كه از جمله آنها زلزله‏اى وحشتناك است كه همه چيز را درهم ريخته و نظام جهان را دگرگون مى‏سازد.
    »حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده‏اند:
    »لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى‏آيد) و خاك را از سر مى‏زدايد، حسين بن على(ع) است.«5
    و نيز در اين زمينه بايد به آيه 6 از سوره مباركه اسراء اشاره كرد، كه خداوند عزيز در اين آيه مى‏فرمايد:
    »آنگاه شما را روبه‏روى آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهيم و به مال و فرزندان نيرومند، مدد بخشيم و عده جنگجويان شما را بسيار گردانيم.«
    اين آيه شريفه نيز طبق روايتى كه از امام جعفر صادق(ع)، وارد گرديده، به موضوع رجعت امام حسين(ع)، اشاره دارد، چرا كه آن حضرت فرمود: اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسين(ع)، و اصحاب او و يزيد و اصحاب او خواهند بود. پس همه ايشان را بكشد مثل آنكه ايشان كشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لكم...«6 و باز در روايت ديگرى امام صادق(ع)، در تأويل همين آيه فرمايد: »... ثم رددنا لكم الكره عليهم« اشاره است به خروج امام حسين(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گويند كه اين حسين است كه بيرون آمده است تا مؤمنان شك در او نكنند و بدانند كه دجال و شيطان نيست و حضرت قائم در آن وقت در ميان ايشان باشد...«7.
    با توجه به دو آيه فوق‏الذكر اين نكته به دست مى‏آيد كه امر رجعت و نيز رجعت امام حسين(ع)، از نظر اين كتاب آسمانى امرى شدنى خواهد بود و به همين دليل جاى شگفتى در آن وجود ندارد.

ب) رجعت امام حسين(ع)، در روايات:
    يكى از منابع چهارگانه فقه اسلامى، حديث و سنت است و به همين خاطر براى اثبات بعضى از احكام، قواعد و اعتقادات دينى ناگزير از رجوع به احاديث و سنن منقول از پيامبر(ص)، و ائمه(ع)، هستيم، كه اين مطلب درباره »رجعت« نيز صادق است. يعنى براى پى بردن به كم و كيف رجعت، در كنار استدلال به قرآن كريم و عقل، بايد از احاديث و روايات نيز بهره گرفت.
    بايد دانست درباره امر رجعت و حوادث پيرامون آن، روايات و احاديث فراوانى در كتب روائى و حديثى مضبوط است. تا جايى كه »شيخ حر عاملى در كتاب الايقاظ من‏الهجعه بالبرهان على الرجعه، 600 حديث [درباره رجعت] روايت كرده است.«8 ولى از آنجا كه بحث ما پيرامون رجعت امام سوم(ع)، است، فقط به برخى از رواياتى كه در آنها به رجعت آن حضرت تصريح گرديده مى‏پردازيم.
    روايت اول: »قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مى‏شود و از زمين بيرون مى‏آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مى‏افتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما...«9
    اين روايت كه علامه مجلسى آن را در حق‏اليقين آورده است بر اين نكته تصريح مى‏فرمايد كه اولين رجعت كننده در هنگامه رجعت، امام حسين(ع)، است و در اين مورد، احاديث فراوانى نقل گرديده كه نمونه‏اى از آن را قبلاً و در شرح آيات سوره مباركه نازعات نيز ذكر كرديم.
    روايت دوم:
    »... عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشته‏اند.«10
    در اين روايت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نموديم يعنى اولويت امام حسين(ع)، در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نيز مخالفان و دشمنان ايشان هم اشاره گرديده و همانطور كه ملاحظه مى‏شود تصريح گرديده كه در واقعه رجعت، گوئى صحنه حماسه آفرين عاشورا بار ديگر تكرار گرديده و مجدداً مقاتله‏اى بين آن حضرت و سپاه يزيد درمى‏گيرد كه سرانجام و عاقبت آن، پيروزى و غلبه سپاه امام(ع)، بر سپاه كفر است و در واقع انتقام فجايع حادثه عاشورا از يزيديان گرفته مى‏شود. و البته اين انتقام‏گيرى از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلكه مطابق روايتى كه از امام كاظم(ع)، وارد شده، در هنگامه رجعت بسيارى از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پايمال شده خويش را مى‏نمايند و علاوه بر آن از عده‏اى از دشمنان خود، انتقام مى‏گيرند:
    »... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ايشان به سوى بدنها برمى‏گردند تا حق خود را از ايشان استيفاء كنند. هر كه ايشان را عذاب و شكنجه كرده باشد انتقام از او بكشند و...«11
    روايت سوم :
    »... از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديده‏اش آويخته شود.«12
    مطابق اين روايت و روايات مشابه ديگر، در هنگامه رجعت براى برخى از ائمه(ع)، دورانى است كه در طى آن در پهنه گيتى به حكمرانى پرداخته و حكومت مى‏نمايند، كه از جمله آنها امام حسين(ع)، است كه دوران حاكميت آن حضرت بسيار طولانى خواهد بود.
    بايد دانست كه از اين روايت استفاده مى‏شود كه فاصله بين قيام حضرت صاحب(ع)، و رجعت تا وقوع رستاخيز و برپا شدن قيامت، فاصله‏اى طولانى خواهد بود كه در اين فاصله همانطور كه گفتيم عده‏اى از اولياى الهى حكومت مى‏كنند و دنيا، روزگارى سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد ديد. دورانى كه نشانى از ظلم و ستم وجود ندارد و »نيكان به ديدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و ديده‏هاى ايشان روشن مى‏گردد...«13.
    از آنچه گفتيم نتيجه گرفته مى‏شود كه اولاً امر رجعت، امرى حتمى الوقوع است و ثانياً اين امر منحصر به برخى از صلحا و اشقيا مى‏شود و نه همه آنها، كه از آن جمله‏اند، امام حسين(ع)، كه نخستين مراجعت كننده به دنيا است و پس از انتقام‏گيرى از پديدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گيتى، مدت بسيارى را به اداره امور عالم و حاكميت بر جهان بشريت مى‏پردازند.
 
 

 پى‏نوشتها :
 1 .   تفسير نمونه ج15، ص555.
 2 .   علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص2.
 3 .   تفسير نمونه ج15، ص560.
 4 .   حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص481.
 5 .   فضائل و سيره امام حسين(ع)، در كلام بزرگان، عباس عزيزى، ص69.
 6 .   حق اليقين ج2 ص12
 7 .   حق‏اليقين ج2 ص16
 8 .   حسين عمادزاده، منتقم حقيقى، ص482.
 9 .   علامه مجلسى، حق‏اليقين، ج2، ص7.
 10 .   همان، صص12ù11.
 11 .   همان، ص7.
 12.   همان
 13.   همان، ص10.

 


+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 0:52  توسط مریم آسمانی  | 

بسياري‌ از ما همواره‌ به‌ اين‌ موضوع‌ مي‌انديشيم‌ كه‌ آيندة‌ ما و سيارة‌ ما چه‌ خواهد بود؛ آيا ما در آستانة‌ جهاني‌ جديد همراه‌ با صلح‌ و آسايش‌ و وفور نعمت‌ قرار داريم‌، يا اينكه‌ متزلزل‌ و لنگ‌لنگان‌ بر كنارة‌ جنگ‌ و هرج‌ و مرج‌ و بلا ايستاده‌ايم‌، و يا هر دو؟

در اين‌ مقاله‌ تلاش‌ شده‌ كه‌ با بررسي‌ حوادث‌ و رويدادهايي‌ كه‌ يا اكنون‌ در حال‌ وقوع‌اند يا ـ براساس‌ پيشگوييها ـ در آينده‌ واقع‌ خواهند شد، پاسخي‌ براي‌ اين‌ پرسشها ارائه‌ شود.

در اين‌ نوشتار، ابتدا حوادث‌ و رويدادهاي‌ مهمي‌ كه‌ در حال‌ حاضر در جهان‌ جريان‌ دارند بررسي‌ و در ادامه‌ با بهره‌گيري‌ از پيشگوييهايي‌ كه‌ در اخبار انبيا و اولياي‌ الهي‌ آمده‌ به‌ تحليل‌ اين‌ حوادث‌ و رويدادها پرداخته‌ شده‌ است‌.

پيشگوييهايي‌ كه‌ با صدها و هزاران‌ سال‌ قدمت‌، وضعيت‌ جهان‌ امروز ما را به‌ صورت‌ دقيق‌ مجسم‌ كرده‌ و حوادثي‌ را كه‌ امروز در جهان‌ در حال‌ وقوع‌ است‌ يا در آينده‌ به‌ وقوع‌ خواهند پيوست‌ به‌ تصوير كشيده‌اند.

آگاهي‌ از اين‌ اخبار، چشم‌انداز جديدي‌ از تغييرات‌ ريشه‌اي‌ و بنيادين‌ جهان‌ و تحولات‌ عظيم‌ آينده‌ را در اختيار خواننده‌ قرار مي‌دهد. شايد با بيان‌ اين‌ اخبار بيش‌ از پيش‌ امكان‌ تحليل‌ و تشريح‌ همه‌ آنچه‌ كه‌ بشر در اين‌ عصر در آن‌ به‌سر مي‌برد فراهم‌ شود. ان‌شاءالله

پرسش‌ از آينده‌

در سراسر اعصار، شماري‌ از پيامبران‌، غيب‌گويان‌ و مدرسان‌ بزرگ‌ مذهبي‌ ديد باطني‌ خاصي‌ از حوادث‌ آينده‌ دريافت‌ و سعي‌ كردند در قالب‌ سخناني‌ عميق‌ بشر را از وقوع‌ آنها آگاه‌ سازند؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌ رسول‌ خدا(ص‌) در مراسم‌ حجة‌الوداع‌، در حين‌ انجام‌ مناسك‌ حج‌، در حالي‌ كه‌ حلقة‌ در كعبه‌ را گرفته‌ بودند رو به‌ اصحاب‌ خويش‌ كرده‌ و آنها را از نشانه‌هاي‌ پيش‌ از ظهور خبردار نمودند. اين‌ سخنان‌ براي‌ اصحاب‌ بسيار شگفت‌آور بود. اما براي‌ ما بسيار شگفت‌آورتر.
پيامبر(ص‌) فرمود:
آيا مي‌خواهيد شما را از اخبار، نشانه‌ها و حوادث‌ پيش‌ از قيامت‌ (ظهور) خبردار كنم‌؟

سلمان‌ ـ كه‌ از همه‌ به‌ ايشان‌ نزديك‌تر ايستاده‌ بود ـ گفت‌: بلي‌ يا رسول‌الله!
آنگاه‌ ايشان‌ فرمودند: از جمله‌ آن‌ خبرها ضايع‌ و تباه‌ كردن‌ نمازها، تبعيت‌ شما از شهوتها، متمايل‌ شدن‌ به‌ هواهاي‌ نفساني‌؛ تكريم‌ و بزرگداشت‌ ثروتمندان‌ و مال‌پرستان‌ و فروختن‌ دين‌ به‌ قيمت‌ دنياست‌. در اين‌ زمان‌ است‌ كه‌ قلب‌ مؤمن‌ در درونش‌ همانند نمك‌ در آب‌ حل‌ مي‌شود؛ چرا كه‌ منكرات‌، كژيها و كاستيها را مي‌بيند و قدرت‌ تغيير آنها را ندارد. و به‌ دنبال‌ آن‌ حاكمان‌ و اميران‌ ستمگر و وزيران‌ فاسق‌ و كارگزاران‌ و كارشناسان‌ ستمكار پيدا مي‌شوند و مردم‌ به‌ خيانتكاران‌ اعتماد مي‌كنند. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ منكرات‌ و انحرافات‌، معروف‌ و خوب‌، و اعمال‌ پسنديده‌، منكر و ناپسند شمرده‌ مي‌شود. دروغگو را تأييد و راستگو را طرد مي‌كنند. در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اين‌ حوادث‌، اقوامي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ اگر حرفي‌ بزنند كشته‌ مي‌شوند. اگر ساكت‌ بمانند، غارتشان‌ مي‌كنند تا اينكه‌ از اموالشان‌ بهره‌مند شوند و به‌ حريمهايشان‌ تجاوز كنند و حرمتشان‌ را شكسته‌، خونشان‌ را بريزند. در آن‌ زمان‌ مردان‌ تنها به‌ مردان‌ و زنان‌ تنها به‌ زنان‌ مشغول‌ مي‌شوند. قلبهايشان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ متنفر و در زبانهايشان‌، اختلاف‌ نمايان‌ است‌. 1

دو هزار سال‌ پيش‌ نيز در دامنة‌ كوهي‌ بيرون‌ از شهر بيت‌المقدس‌ پرسشي‌ دربارة‌ آينده‌ مطرح‌ شده‌ بود. اما اين‌بار از زبان‌ گروه‌ كوچكي‌ از حقيقت‌جويان‌ كه‌ گرد معلم‌ خود جمع‌ شده‌ بودند؛ نجاري‌ كه‌ بعدها به‌ به‌ عنوان‌ مسيح‌ ناصري‌(ع‌) شناخته‌ شد:
چون‌ به‌ كوه‌ زيتون‌ نشسته‌ بود، مريدان‌ در خلوت‌ نزد وي‌ آمده‌ گفتند به‌ ما بگو اين‌ امور كي‌ واقع‌ مي‌شود و نشان‌ آمدن‌ تو و پايان‌ جهان‌ 2 چيست‌؟

مسيح‌(ع‌) در پاسخ‌ فرمود:
و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب‌ نشويد؛ زيرا قومي‌ با قومي‌ و مملكتي‌ با مملكتي‌ مقاومت‌ خواهد نمود و قحطيها و وباها و زلزله‌ها در جايها پديد آيد. اما همه‌ اينها آغاز دردهاي‌ زه‌ است‌. 3

آري‌، انسانهاي‌ والامقام‌ و چهره‌هاي‌ بزرگ‌ مذاهب‌ با استفاده‌ از ديد باطني‌ خويش‌، حوادث‌ پيش‌ روي‌ بشر را در سخنانشان‌ تشريح‌ كرده‌اند. پيشگوييهايي‌ كه‌ ما را به‌ تفكر و مقايسه‌ وامي‌دارد. مقايسه‌ حوادث‌ ذكرشده‌ با وقايع‌ جاري‌ پيرامون‌ ما كه‌ هر لحظه‌ اميد به‌ بازگشت‌ منجي‌ را در دل‌ افزون‌تر كرده‌ و تحمل‌ حوادث‌ و مصايب‌ را آسان‌تر مي‌سازد.
برخي‌ از رويدادها و حوادثي‌ كه‌ در كلمات‌ انبيا و اوليا پيش‌بيني‌ شده‌ و امروز ما با همة‌ وجود آنها را احساس‌ مي‌كنيم‌ به‌ شرح‌ زير است‌:

1. افزايش‌ جنگها و نزاعها

جهان‌ هيچگاه‌ از تازيانه‌ جنگ‌ در امان‌ نبوده‌ است‌. در تمام‌ ادوار تاريخ‌، جنگها با علل‌ مختلف‌ چون‌ كشورگشايي‌ و دسترسي‌ به‌ منابع‌ يا دلايل‌ قومي‌، قبيله‌اي‌، مذهبي‌ و... صورت‌ گرفته‌اند. اما در ساليان‌ اخير بشر شاهد افزايش‌ بيش‌ از پيش‌ اين‌ جنگ‌افروزيها بوده‌ است‌. و اين‌ همان‌ حقيقتي‌ است‌ كه‌ در اخبار انبيا و اولياي‌ الهي‌ و قديسين‌ بارها بدان‌ اشاره‌ شده‌ بود.

جنگها و نزاعهايي‌ را كه‌ در پيش‌گوييها به‌ آنها اشاره‌ شده‌ مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ كرد:

1ـ1. جنگهاي‌ فراگير

ما در هيچ‌ دوره‌اي‌ از تاريخ‌ مانند قرن‌ بيستم‌ شاهد افزايش‌ جنگ‌ نبوده‌ايم‌. چنانكه‌ سازمان‌ صليب‌ سرخ‌ جهاني‌ تخمين‌ زده‌ بيش‌ از صد ميليون‌ نفر در طول‌ اين‌ قرن‌ كشته‌ شده‌اند. از آغاز قرن‌ بيست‌ و يكم‌ نيز اين‌ جنگها به‌ صورت‌ افزونتري‌ ادامه‌ يافته‌اند.

تا قبل‌ از سال‌ 1914م‌. جنگها عالمگير نبودند، اما در جنگهاي‌ اول‌ و دوم‌ جهاني‌، بشر درگير نبردهاي‌ سراسري‌ شد. چنانكه‌ در طول‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، تنها 12 كشور كوچك‌ در حاشيه‌ و به‌ دور از درگيري‌ ماندند. در اين‌ نبرد عالمگير 93 ميليون‌ انسان‌ در نيروهاي‌ هر دو طرف‌ خدمت‌ كردند كه‌ از اين‌ تعداد 25 ميليون‌ نفر كشته‌ شدند. تلفات‌ غير نظاميان‌ در اين‌ زمان‌ بي‌سابقه‌ بود. تنها در شوروي‌ بيش‌ از 20 ميليون‌ غير نظامي‌ جان‌ خود را از دست‌ دادند. واشنگتن‌ پست‌ در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:
جنگهاي‌ قرن‌ بيستم‌ ما نبردهاي‌ كلي‌ و همگاني‌ عليه‌ نظاميان‌ و غير نظاميان‌ بود... جنگ‌ افروزيهاي‌ بربري‌ قرون‌ گذشته‌ در قياس‌ با حال‌ چون‌ نزاعهاي‌ خياباني‌ نمود مي‌يابند. 4

بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ ـ كه‌ فرض‌ مي‌شد «نبردي‌ براي‌ پايان‌ بخشيدن‌ به‌ تمام‌ نبردها» باشد ـ بيش‌ از 150 جنگ‌ عمده‌ ديگر به‌ علاوه‌ صدها كشمكش‌ كوچك‌، شورشهاي‌ مسلحانه‌ و انقلاب‌ روي‌ داد. تلفات‌ كشمكشهاي‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ بيش‌ از 000/142/23 نفر تخمين‌ زده‌ شده‌ است‌. 5

هيأت‌ بلند پايه‌ سازمان‌ ملل‌ در امور مهاجران‌ در گزارشي‌ اعلام‌ كرد:
بي‌رحمي‌ و ستم‌ پنجاه‌ ميليون‌ انسان‌ را در سراسر جهان‌ زير فشار قرار داد تا خانه‌هاي‌ خود را ترك‌ كنند.
همچنين‌ در اين‌ گزارش‌ آمده‌ است‌:
پايان‌ جنگ‌ سرد حسي‌ قوي‌ از خوش‌بيني‌ دربارة‌ وضعيت‌ جهاني‌ مهاجران‌ ايجاد كرد. با پايان‌ رقابت‌ ابرقدرتها اينگونه‌ فكر مي‌شد كه‌ بسياري‌ از ستيزه‌ها رفع‌ شود... اما دقيقاً جهت‌ عكس‌ اينها روي‌ داد. 6

امير مؤمنان‌ علي‌(ع‌) از كشتارهاي‌ بي‌امان‌ و جنگهاي‌ خونين‌ پيش‌ از ظهور چنين‌ خبر مي‌دهند:
در پيشقدم‌ حضرت‌ قائم‌(ع‌)، مرگ‌ سرخ‌ و مرگ‌ سفيد است‌. اما مرگ‌ سرخ‌، كشت‌ و كشتار است‌. 7

 امام‌ صادق‌(ع‌) نيز در بيان‌ وضعيت‌ رقت‌بار و سرشار از جنگي‌ كه‌ بشر را در آستانة‌ نابودي‌ قرار مي‌دهد مي‌فرمايد:
در آن‌ زمان‌ سالها دگرگون‌ مي‌شود، اول‌ صبح‌ حكومتي‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد و تا آخر روز كشت‌ و كشتار مي‌شود و سقوط‌ مي‌كند. 8
زمامداري‌ چند ساله‌ از بين‌ مي‌رود و زمامداري‌ چند ماهه‌ و چند روزه‌ معمول‌ مي‌گردد. 9

و مي‌بيني‌ كه‌ در تمام‌ جهان‌ آباديها تبديل‌ به‌ ويراني‌ مي‌شود. 10
گويا اين‌ اخبار دربارة‌ همين‌ سالها و همين‌ ايام‌ كه‌ من‌ و شما در آن‌ به‌ سر مي‌بريم‌ از زبان‌ آن‌ بزرگان‌ نقل‌ شده‌ است‌.


2ـ1. نزاعهاي‌ قومي‌ و نژادي‌

در پاي‌ كوي‌ زيتون‌، آن‌ نبي‌ آسماني‌ (حضرت‌ عيسي‌(ع‌)) به‌ ياران‌ خود فرموده‌ بود:
جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد...؛ زيرا قومي‌ با قومي‌ و مملكتي‌ با مملكتي‌ درگير خواهد شد... . 11

اين‌ مورد نيز به‌ صورتي‌ غم‌انگيز در زمان‌ حال‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌ است‌ و از همين‌ روست‌ كه‌، «آرتور اسچله‌ ينگر» 12 ، دريافت‌ كننده‌ تاريخي‌ جايزه‌ پوليتزر، هشدار مي‌دهد:
اگر قرن‌ بيستم‌ قرن‌ جنگ‌ و ستيزه‌ ميان‌ ايدئولوژيها و افكار باشد، قرن‌ بيست‌ و يكم‌، قرن‌ جنگ‌ ميان‌ نژادها خواهد بود. 13

آسوشيتدپرس‌ در گزارشهاي‌ خود با اشاره‌ به‌ كشتارهاي‌ صورت‌ گرفته‌ توسط‌ اقوام‌ و نژادها عليه‌ مردم‌ خودشان‌ ـ كه‌ پا را از كشمكشهاي‌ خارج‌ از مرزها نيز فراتر نهاده‌اند ـ و با اشاره‌ به‌ انقلاب‌ فرهنگي‌ چين‌، صحنه‌هاي‌ قتل‌ عام‌ در كامبوج‌، تطهير نژادي‌ در بوسني‌، رواندا و... مي‌نويسد:
در تمام‌ قاره‌ها به‌ استثناي‌ آمريكاي‌ شمالي‌ و استراليا، دولتها ميليونها و هزاران‌ انسان‌ تحت‌ حاكميت‌ خود را كشتند. گاهي‌ حتي‌ با به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ همسايه‌ عليه‌ همسايه‌. در اين‌ قرن‌ به‌ ظاهر متمدن‌، شدت‌ كشتار به‌ 170 ميليون‌ نفر رسيد... در همين‌ قرن‌ بود كه‌ اصطلاح‌ «كشتار جمعي‌» و «قتل‌ عام‌» ابداع‌ شد. 14

گويا در همة‌ قرون‌ گذشته‌ انبيا و پيشگويان‌ الهي‌ با چشم‌ باطني‌ رخدادهاي‌ خانمانسوز عصر ما را مشاهده‌ مي‌كردند؛ چنان‌كه‌ امام‌ صادق‌(ع‌) در روايتي‌ مي‌فرمايند:
همسايه‌ به‌ همسايه‌اش‌ آزار و اذيت‌ مي‌كند و كسي‌ جلوگير او نيست‌. 15

پيامبر اسلام‌(ص‌) نيز با اشاره‌ به‌ همين‌ موضوع‌ فرمودند:
كفار شما را نمي‌كشند، بلكه‌ همسايه‌، همسايه‌ را برادر برادرش‌ را و پسر عمو، پسر عمويش‌ را مي‌كشد. 16

آري‌ اين‌ چشم‌انداز غم‌انگيز از سالهاي‌ پيشين‌ توصيف‌ شده‌ است‌. با اينهمه‌ انسانها اين‌ چراغ‌ را در دل‌ خود روشن‌ نگه‌ داشته‌اند كه‌ روزي‌ خواهد رسيد كه‌ خداوند با فرستادن‌ منجي‌ موعود در اين‌ دنياي‌ خشن‌ مداخله‌ كرده‌ و جنگ‌ را براي‌ هميشه‌ پايان‌ بخشد. چنانچه‌ در اخبار بسياري‌ از بزرگان‌ دين‌ مژدة‌ آن‌ داده‌ شده‌ بود:
آري‌ مهدي‌ از ماست‌، خداوند به‌ وسيلة‌ او دين‌ را به‌ اتمام‌ مي‌رساند، چنانكه‌ به‌ وسيلة‌ ما آغاز نمود. به‌ دست‌ ما از فتنه‌ها رهايي‌ مي‌يابند، چنانكه‌ به‌ دست‌ ما از شرك‌ رهايي‌ يافتند. خداوند پس‌ از كينه‌هاي‌ فتنه‌گري‌، به‌ دست‌ ما در ميان‌ آنها الفت‌ و صميميت‌ ايجاد مي‌كند، چنانكه‌ بعد از كينه‌توزيهاي‌ شرك‌ به‌ دست‌ ما در ميانشان‌ صفا و صميميت‌ ايجاد نمود. بعد از عداوت‌ روزگار فتنه‌، به‌ وسيلة‌ ما برادري‌ خود را بازيابند، چنانكه‌ بعد از عداوت‌ شرك‌، به‌ دست‌ ما برادر ايماني‌ گشتند. 17

همين‌ مضمون‌ از امام‌ باقر(ع‌) نيز روايت‌ شده‌ است‌. آن‌ حضرت‌ در دربار هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ در پاسخ‌ گروهي‌ از درباريان‌ ـ كه‌ هم‌صدا با خليفه‌ به‌ نكوهش‌ او پرداخته‌ بودند ـ فرمود:
هان‌ اي‌ مردم‌! كجا مي‌رويد؟ كجا برده‌ مي‌شويد؟ خداوند اول‌ شما را به‌ دست‌ ما هدايت‌ نمود و آخر شما را به‌ دست‌ ما به‌ انجام‌ مي‌رساند، اگر شما دولت‌ زودگذر داريد، دولت‌ پايدار از آن‌ ماست‌. پس‌ از دولت‌ ما ديگر دولتي‌ نيست‌؛ زيرا ما اهل‌ عاقبت‌ هستيم‌. 18

2. گسترش‌ قحطي‌ و خشكسالي‌

به‌ راستي‌ آيا ما در دورة‌ افزايش‌ قحطي‌ و گرسنگي‌ به‌ سر مي‌بريم‌؟ «لستربرون‌»، مدير مجمع‌ انديشمندان‌ واشنگتن‌ مي‌گويد:
در دوره‌اي‌ از پيشرفته‌ترين‌ تكنولوژيها، اكتشافات‌ فضايي‌، شبكه‌هاي‌ اينترنتي‌ و جراحي‌ پيوند اعضا؛ انسانيت‌ ناگاه‌ درگير مشكلات‌ كهن‌ شد: اينكه‌ چگونه‌ محصول‌ غذايي‌ خود را فراهم‌ كند. 19

«سازمان‌ ناظر بين‌الملل‌» مانند بسياري‌ كارشناسان‌، گرم‌ شدن‌ آب‌ و هواي‌ كره‌ زمين‌ را در گرسنگي‌ جهان‌ مقصر مي‌شناسد. گزارش‌ علائم‌ حياتي‌ 1996م‌. اين‌ سازمان‌ خاطرنشان‌ مي‌كند پرداختهاي‌ صنعت‌ بيمه‌ به‌ خاطر نابودي‌ محصولات‌ در اثر آب‌ و هوا در طول‌ نيمه‌ اول‌ سال‌ 1990 به‌ 48 ميليارد دلار رسيد، در حالي‌ كه‌ اين‌ رقم‌ براي‌ كل‌ طول‌ سال‌ 1980، 16 ميليارد دلار بود. 20

«سرجان‌ هاوتون‌»، متخصص‌ آب‌ و هوا و رئيس‌ «انجمن‌ رويال‌ انگليس‌» با هشدار در مورد آلودگيهاي‌ محيطي‌ خاطرنشان‌ مي‌كند، ما هنوز بايد شاهد ادامه‌ ويرانيهاي‌ ناشي‌ از گرم‌ شدن‌ هواي‌ كره‌ زمين‌ باشيم‌:
جنگلها از بين‌ خواهند رفت‌، بيماريهايي‌ چون‌ مالاريا گسترش‌ خواهند يافت‌ و مهاجران‌ گرسنه‌ در مرزها سرگردان‌ خواهند شد. 21
از زماني‌ كه‌ اين‌ مقاله‌ را در دست‌ گرفته‌ايد، اگر با سرعت‌ متوسط‌ مطالعه‌ كرده‌ باشيد، حداقل‌ 200 انسان‌ به‌ علت‌ گرسنگي‌ جان‌ خود را از دست‌ داده‌اند. برآوردها نشان‌ مي‌دهد اگر اوضاع‌ جهان‌ به‌ سرعت‌ بهبود نيابد سالانه‌ بيش‌ از چهار ميليارد نفر جان‌ خود را از دست‌ خواهند داد. در حالي‌كه‌ به‌ اندازة‌ كل‌ تاريخ‌ بشر طول‌ كشيده‌ تا جمعيت‌ جهان‌ به‌ يك‌ ميليارد نفر تا سال‌ 1830م‌. برسد، طي‌ صد سال‌ اين‌ جمعيت‌ دو برابر شد (1930م‌.) و سي‌ سال‌ بعد به‌ سه‌ ميليارد نفر (1960م‌.)، شانزده‌ سال‌ بعد به‌ چهار ميليارد نفر (1976م‌.) و يازده‌ سال‌ بعد به‌ پنج‌ ميليارد نفر (1987م‌.) رسيد. انتظار مي‌رود تا سال‌ 2030 جمعيت‌ جهان‌ به‌ 5/8 ميليارد نفر برسد. با افزايش‌ جمعيت‌ احتمال‌ دسترسي‌ به‌ زمين‌ قابل‌ كشت‌ كاهش‌ مي‌يابد. جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ درباره‌ اين‌ وضعيت‌ رقت‌بار نيز قرنها پيش‌ از اين‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ بود؛ پيامبر اكرم‌(ص‌) در اين‌ زمينه‌ مي‌فرمايد:

(اي‌ مردم‌!) آن‌ روز سختي‌، قحطي‌ و خشكسالي‌ زمانه‌ را فرا گيرد. شهرها در تنگنا مي‌افتند و اميدها قطع‌ مي‌شود. 22

امام‌ صادق‌(ع‌) نيز با اشاره‌ به‌ خشكسالي‌ پيش‌ روي‌ انسانها فرمودند:
مردم‌ مصر را دشمن‌ خارجي‌ از آب‌ و خاك‌ خودشان‌ بيرون‌ نمي‌كند، بلكه‌ همين‌ نيل‌ آنها را از ديار خود بيرون‌ مي‌كند، آب‌ آن‌ كاملاً مي‌خشكد و حتي‌ يك‌ قطره‌ هم‌ نمي‌ماند و بستر آن‌ به‌ صورت‌ تلي‌ از شن‌ درمي‌آيد. 23
البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ قحطي‌ و كمبود مواد غذايي‌ تنها ريشه‌ در خشكساليها و بلاياي‌ طبيعي‌ ندارد، بلكه‌ بي‌كفايتي‌ دولتها و فساد حاكم‌ بر آنها، جنگها، تحريمهاي‌ اقتصادي‌ و از همه‌ مهمتر بي‌عاطفگي‌ انسان‌ امروز نيز بر اين‌ قحطي‌ و كمبود دامن‌ مي‌زند.

در حالي‌ كه‌ كودكان‌ بي‌گناه‌ گرسنگي‌ مي‌كشند، كشورهاي‌ ثروتمند ميليونها تن‌ مواد غذايي‌ را براي‌ بالا نگه‌ داشتن‌ قيمتها نابود مي‌كنند و يا دست‌ به‌ احتكار مي‌زنند.

«آسوشيتدپرس‌» به‌ نقل‌ از «سازمان‌ نان‌ جهان‌» چنين‌ گزارش‌ مي‌دهد:
گرسنگي‌ جهان‌ ريشه‌ در فرو ريختن‌ ارزشهاي‌ انساني‌ دارد.

براساس‌ گزارشهاي‌ سازماني‌ كه‌ از لوايح‌ و برنامه‌هاي‌ ضد فقر سخن‌ مي‌گويد، خشونت‌، قدرت‌ سياسي‌ كم‌، فقر، تبعيض‌ نژادي‌ و فشارهاي‌ محيطي‌ از مهم‌ترين‌ عوامل‌ سوءتغذيه‌ به‌ شمار مي‌روند. 24

اينجاست‌ كه‌ گفتار پيامبر اكرم‌(ص‌) به‌روشني‌ درك‌ مي‌شود؛ زماني‌ كه‌ فرمودند:
هنگامي‌ كه‌ بعد از من‌ فحشا و منكر رواج‌ پيدا كند، مرگهاي‌ ناگهاني‌ فراوان‌ شود و كم‌فروشي‌ رايج‌ گردد، خداوند آنها را با قحطي‌ و گرسنگي‌ گرفتار سازد. هنگامي‌ كه‌ زكات‌ داده‌ نشود، زمين‌ بركتهاي‌ خود را از معدن‌ و ميوه‌ و زراعت‌ منع‌ مي‌كند. 25

حضرت‌ امير(ع‌) نيز از احتكار غذا به‌وسيلة‌ اميران‌ و پادشاهان‌ خبر داده‌اند. 26

امام‌ صادق‌(ع‌) در ضمن‌ تفسير آية‌ 21 سورة‌ سجده‌ ـ كه‌ در آن‌ آمده‌ است‌: «و عذاب‌ دنيا را پيش‌ از آن‌ عذاب‌ بزرگ‌تر به‌ ايشان‌ بچشانيم‌، باشد كه‌ بازگردند» ـ مي‌فرمايد:
كيفر كوچك‌، قحطي‌، خشكسالي‌ وگراني‌ قيمتها در آستانة‌ ظهور قائم‌(ع‌) به‌ شمشير است‌ و كيفر بزرگ‌ شمشير برّان‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در آخرالزمان‌. 27

نقش‌ جنگها را در وقوع‌ قحطي‌ نبايد ناديده‌ گرفت‌؛ چرا كه‌ قحطي‌ و جنگ‌ همزاد و همراه‌ هميشگي‌اند. معمولاً، جنگ‌ مساوي‌ است‌ با قحطي‌ و گرسنگي‌ بيشتر. «آيزنهاور»، رئيس‌جمهور پيشين‌ ايالات‌ متحده‌، در سخنان‌ خود به‌ فجايع‌ ناشي‌ از جنگ‌ اعتراف‌ كرده‌، مي‌نويسد:
هر تفنگي‌ كه‌ ساخته‌ مي‌شود، هر كشتي‌ نظامي‌ كه‌ به‌ آب‌ انداخته‌ مي‌شود، هر موشكي‌ كه‌ آتش‌ زده‌ مي‌شود، حكايت‌ از دزدي‌ از كساني‌ دارد كه‌ گرسنه‌اند، كساني‌ كه‌ از سرما بر خود مي‌لرزند و لباس‌ ندارند. جهان‌ در جنگ‌ تنها پول‌ خرج‌ نمي‌كند؛ جنگ‌ نيروي‌ كارگران‌، نبوغ‌ و استعداد دانشمندان‌، اميد كودكان‌ و... را نيز هزينه‌ مي‌كند. در زير ابر تهديد كنندة‌ جنگ‌، اين‌ انسانيت‌ است‌ كه‌ به‌ صليب‌ آهنين‌ كشيده‌ مي‌شود... آيا راه‌ ديگري‌ براي‌ زندگي‌ بشر وجود ندارد. 28
در اينجا به‌ بعضي‌ از حقايق‌ معاصر اشاره‌ مي‌كنيم‌ تا موضوع‌ را روشن‌تر سازيم‌:
تنها جنگ‌ خليج‌فارس‌ در سال‌ 1991 نيم‌ ميليارد دلار در روز يا حدود 350 هزار دلار در دقيقه‌ براي‌ هم‌پيمانان‌ هزينه‌ دربر داشت‌. يك‌ هواپيماي‌ جنگي‌ 25 ميليون‌ دلار؛ يك‌ موشك‌ كروز توماهاك‌ 3/1 ميليون‌ و يك‌ موشك‌ هوا به‌ هوا 800 هزار دلار هزينه‌ دربر دارد.

اگر بخواهيم‌ هزينه‌ها را گوياتر مطرح‌ كنيم‌، بايد بگوييم‌ هزينة‌ يك‌ موشك‌ راداري‌ «اسپارو» برابر با هزينة‌ غذاي‌ روزانه‌ يك‌ مدرسه‌ پر از دانش‌آموز گرسنه‌ به‌ مدت‌ پنج‌ سال‌ است‌. اين‌ ارقام‌ در برابر ميليونها رقمي‌ كه‌ سالانه‌ به‌ سمت‌ تسليحات‌ و جنگ‌ افزارها سرازير مي‌شود بسيار ناچيز است‌.

«مؤسسه‌ پژوهشي‌ بين‌المللي‌ صلح‌ استكهلم‌» گزارش‌ مي‌دهد: هزينة‌ نظامي‌ جهان‌ سالانه‌ ميانگيني‌ بين‌ 900 ميليارد تا يك‌ تريليون‌ دلار است‌ اين‌ بدين‌ معناست‌ كه‌ رقم‌ نجومي‌ يك‌ تريليون‌ دلار يا دو ميليون‌ دلار در دقيقه‌ صرف‌ نظامي‌گري‌ كشورها مي‌شود!

هزينة‌ تأمين‌ آب‌ سالم‌ براي‌ مردم‌ فقير كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ به‌ مدت‌ ده‌ سال‌ تنها ده‌ روز از خرجهاي‌ نظامي‌ را دربرمي‌گيرد.

18 روز هزينة‌ نظامي‌، مي‌تواند سوء تغذيه‌ كل‌ جهان‌ را ريشه‌كن‌ كند. متخصصان‌ معتقدند دويست‌ ميليون‌ دلار يا حدود سه‌ ساعت‌ هزينة‌ نظامي‌ مي‌تواند بيماريهايي‌ چون‌ ديفتري‌، تشنج‌، سرخك‌ و فلج‌ اطفال‌ را ـ كه‌ روي‌ هم‌ سالانه‌ 4 ميليون‌ كودك‌ را به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌كشد ـ نابود كند. 29


3. شيوع‌ بيماريهاي‌ واگيردار

كمتر از بيست‌ سال‌ پيش‌ حرفة‌ پزشكي‌ ادعا مي‌كرد بر صفي‌ از باكتريها و ويروسهاي‌ كشنده‌ غالب‌ آمده‌ است‌. در سال‌ 1979م‌. جراح‌ آمريكايي‌، «ژنرال‌ ويليام‌ استوارت‌» اعلام‌ كرد:
زمان‌ آن‌ فرا رسيده‌ كه‌ «كتاب‌ بيماريهاي‌ مسري‌» بسته‌ شود. 30

در سال‌ 1983 در كتابي‌ پزشكي‌ بيان‌ شد:
بيماريهاي‌ واگيردار راحت‌تر از بيماريهاي‌ ديگر شناخته‌ و درمان‌ مي‌شوند. 31

اما بيماريهاي‌ واگيردار در طول‌ سال‌ 1990 به‌ جاي‌ محو شدن‌، افزايش‌ يافتند. دكتر «شروين‌ نولاند»، در كتاب‌ پر فروش‌ خود با نام‌ ما چگونه‌ مي‌ميريم‌؟ به‌ خاطر اعلام‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ پيروزي‌ علم‌ پزشكي‌ بر بيماريهاي‌ مسري‌ خيالي‌ باطل‌ شده‌ است‌، اظهار تأسف‌ مي‌نمايد. 32

آسوشيتدپرس‌ گزارش‌ مي‌دهد كه‌:
اكنون‌ پزشكان‌ هشدار مي‌دهند تجديد حيات‌ و فعاليت‌ اخير باكتريهاي‌ مقاوم‌ در برابر داروها مي‌تواند بسيار كشنده‌تر از ايدز باشد. متخصصان‌ معترفند، ظهور باكتريهايي‌ كه‌ توسط‌ زرادخانه‌ آنتي‌ بيوتيكها كشته‌ نمي‌شوند، مي‌تواند تهديدي‌ عليه‌ سلامت‌ عمومي‌ باشد كه‌ بدتر از ايدز عمل‌ خواهد نمود.

امراضي‌ كه‌ قبلاً فرض‌ مي‌شد بر آنها غلبه‌ كرده‌ايم‌؛ يعني‌ سل‌، ذات‌الريه‌، مننژيت‌، غير قابل‌ كنترل‌ شده‌اند. باكتري‌ معمولي‌ كه‌ عامل‌ گوش‌ درد ساده‌ نوزاد يا ذات‌الريه‌ مي‌شود، قادر است‌ به‌ «ابر ميكروبي‌» تبديل‌ شود كه‌ در مقابل‌ داروها مقاوم‌ است‌.
دكتر «الكساند

 

ماهنامه ‌موعود شماره 49

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:48  توسط مریم آسمانی  | 
نشانه‏هاى ظهور
احاديثى كه از نشانه‏هاى ظهور مهدى سخن مى‏گويد، چه در كتب شيعه و چه سنى، غالباً درباره دو موضوع بحث مى‏كند:

1. حوادث مستقل و جداگانه‏اى كه رخ خواهد داد؛

2. وضع اجتماعى و سياسى و تكنولوژى (فناورى) كه جهان، پيش از ظهور دارد. به عبارت ديگر، وضع دنياى سياست و اجتماع و فناورى پيش از ظهور را براى ما ترسيم مى‏كند.

در مورد رويكرد دوم، هر كه درباره نشانه‏هاى ظهور پژوهش كند، درمى‏يابد كه جهان كنونى، از هر وقت ديگرى، به زمان ظهور نزديك‏تر است.

از جنبه تكنولوژى، احاديث از جهانى سخن مى‏گويند كه در آن هواپيماهايى است كه مسافران را از كشورى به كشور ديگر مى‏برند و ايستگاههاى راديويى به تعداد مردم دنيا وجود دارد كه مى‏تواند خبر را در آن واحد، براى تمامى دنيا پخش كند و تلفنهاى تصويرى هست و هر كه در مشرق است، صداى برادرش را در مغرب مى‏شنود و چهره او را مى‏بيند و رايانه‏هاى دستى وجود دارد كه داراى برنامه‏هاى گوناگون است و دارنده‏اش را از همراه داشتن هزاران كتاب، بى‏نياز مى‏كند.

از جنبه اجتماعى، احاديث از وضع اجتماعى سخن مى‏گويد كه زنان، لباس مد روز پوشيده يا برهنه‏اند كه گوياى كشف حجاب يا آرايشهاى جاهلانه است و انواع منكرات به ظهور مى‏رسد كه پيش از پيدايش، آدمى تصورش را نمى‏كرد.

از جنبه سياسى، سخن از كشف معبد هيكل سليمان مى‏گويد كه لازمه برپايى دولت اسراييل در دل جهان عرب و اسلام است. نيز وجود جنبشهاى اسلامى در جوامع مسلمان كه تلاش دارد حكومت اسلامى برپا كند، اما بسيارى از افراد مجاهد زندانى مى‏شوند. همچنين از تأسيس دولتى در مشرق سخن مى‏گويد كه زمينه‏ساز دولت مهدى است. نيز اختلاف كارگزاران شيعى و چندگانگى سخنشان كه با بيعت با مهدى، وحدت كلمه پيدا مى‏كنند. همچنين مهديان دروغينى ظاهر مى‏شوند. تمامى آنچه برشمرديم، در احاديث نشانه‏هاى ظهور آمده است.


تشخيص مدعيان مهدويت
تنها اصلى كه مى‏توان براى شناخت مدعيان دروغگوى مهدويت، بدان اعتماد كرد، تأييد و امداد الهى است كه توسط مدعى راستگوى مهدويت نشان داده مى‏شود. وى نبوت خاتم و جنبش اوصياى پيامبر را كه پدرانش بودند، تصديق مى‏كند. اين كارى لازم براى مدعى نبوت و رسالت است.

امداد و تأييد الهى، با ظهور عيسى بن مريم نشان داده مى‏شود كه قرآن، قصه وى را گفته است كه مردگان را زنده مى‏كرد و كور مادرزاد و مبتلايان به پيسى را شفا مى‏داد.1

اين اصل، راه را بر هر مدعى دروغينى مى‏بندد، خواه شخص به عمد دروغ گويد يا قربانى مكاشفه عرفانى پندارى شود، مانند آنچه براى »مهدى سودانى« پيش آمد كه پنداشت مهدى موعود(ع) است. وى خيال كرد پيامبر به او گفته كه مهدى موعود(ع) است. مهدى سودانى در يكى از نوشته‏هايش در تاريخ 16 شعبان 1299 هجرى مى‏گويد:

سيد وجود(ص) به من خبر داد: من مهدى منتظرم. پيامبر چندين بار مرا بر كرسى‏اش نشاند و خلفاى چهارگانه [ابوبكر، عمر، عثمان و امام على] و قطبها[ى دراويش] و خضر(ع) حضور داشتند، و مرا با ملايكه مقرب و اولياى زنده و مرده از فرزندان آدم تا زمان كنونى، نيز جنيان مؤمن، تأييد و يارى كرد.

در هنگام جنگ، سيد وجود(ص) به عنوان امام و فرمانده سپاه حاضر مى‏شود؛ نيز خلفاى چهارگانه و قطبها و خضر حاضرند. حضرتش، شمشير نصرت و پيروزى را به من داد و فرمود: بإ؛ داشتن آن شمشير، كسى بر من پيروز نمى‏شود، گرچه گروه انس و جن باشند.

آنگاه سرور وجود فرمود... پرچمى از نور برافراشته مى‏شود و در جنگ، همراه من است. عزراييل پرچمدار است. از اين رو، يارانم ثابت‏قدم مى‏شوند و در دل دشمنانم، ترس افكنده مى‏شود و هر كه با من دشمنى كند، خداوند خوارش مى‏كند. پس هر كه به راستى سعادتمند باشد، مى‏پذيرد من مهدى منتظرم. اما خداوند در دل كسانى كه جاه‏طلب‏اند، نفاق مى‏افكند. پس به سبب حرص بر جاه‏طلبى، مرا تصديق نخواهند كرد... سيد وجود(ص) به من دستور داد به منطقه »ماسه« در كوه قدير هجرت كنم و از آنجا به تمامى مكلفان، دستور كلى را بنويسم. ما هم به اميران و بزرگان دينى نوشتيم، اما بدبختان نپذيرفتند و درستكاران تصديق كردند... سيد وجود(ص) سه بار به من خبر داد: آنكه در مهدويت تو شك كند، به خدا و رسول كافر شده است.

تمام آنچه درباره خلافتم و مهدويت به شما گفتم، در بيدارى و در حال صحت، سيد وجود(ص) به من گفت، بى‏آن‏كه مانعى شرعى باشد. نه خوابى بود و نه ربايشى و نه مستى و نه ديوانگى...2

وى در نامه ديگرى مى‏گويد:
اگر من نورى از جانب خدا نداشتم و رسول‏اللَّه(ص) تأييدم نكرده بود، توان كارى نداشتم و روا نبود برايتان سخنى بگويم. آنچه گفتم كه پيامبر فرمود، به دستور رسول‏اللَّه بود. به من اخبارى گفت كه اوليا و علما از آن خبر ندارند. بايد بدانيد جز به دستور پيامبر يا فرشته الهام - كه از طرف پيامبر اجازه دارد - كارى نمى‏كنم. ايشان به من خبر داد: امت به دست من هدايت خواهد شد، بى‏آن‏كه رنجهايى را كه پيامبر تحمل كرد، بر دوش كشم.

من از نور دل پيامبر آفريده شده‏ام. ايشان به من بشارت داد يارانم مانند اصحاب ايشانند و رتبه و درجه [ملت من و] عوام نزد خدا، مانند رتبه شيخ عبدالقادر گيلانى است.3

محتواى دو نامه نشان مى‏دهد: دليل راستى مهدى سودانى، مدعى مهدويت، فقط گفته خودش است و دليلى ديگر در تأييد وى يافت نمى‏شود؛ افزون بر اين‏كه پيروزى جنبش وى كه ادعا داشت با امداد الهى پشتيبانى مى‏شود، تحقق نيافت.

به تصور شيعه، مهدى، انسان مشخصى است كه فرزند [امام] حسن عسكرى است و در 255 (يا 256) هجرى زاده شده و از قرن سوم تا پانزدهم هجرى با مردم زندگى مى‏كند، تا هر وقت كه خدا بخواهد. پس بايد اين مطلب را با دليل ثابت كند؛ يعنى معجزه داشته باشد، چنانكه آصف بن برخيا، وزير سليمان، معجزه نشان داد، در حالى كه پيامبر نبود. وى تحت ملكه سبا را در كم‏تر از چشم برهم‏زدنى حاضر كرد. در آيات 40-38 سوره نمل آمده است:

سليمان گفت: اى بزرگان! كدام‏يك از شما، تخت او را براى من مى‏آورد، پيش از آن‏كه به حال تسليم نزد مى‏آيند؟
عفريتى از جن گفت: من آن را نزد تو مى‏آورم، پيش از آن‏كه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر توانا و امينم.
اما كسى كه دانشى از كتاب [آسمانى] داشت، گفت: پيش از آن‏كه چشم برهم‏زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!

هنگامى كه سليمان، تخت را نزد خود ثابت و پابرجا ديد، گفت: اين از فضل پروردگار است تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را به جا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم و هر كسى شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند و هر كس كفران كند [به زيان خويش نموده است؛ كه] پروردگار من غنى و كريم است!.

طريق ديگر اثبات امام مهدى(ع) اين است كه راههاى عادى را به كار گيرد كه نشان دهنده عمر بسيار وى و هويتش باشد. مثلاً به اهالى لندن بگويد: در قرن دهم ميلادى، از كشورشان عبور كرده و نامه‏اى را به خط خود بر پوست آهو در فلان منطقه نهاده كه در آن زمان كتابخانه شهر بوده است، اما بر اثر عوامل مختلف، كتابخانه از بين رفته است. سپس به انگليسيها بگويد: مى‏توانيد چند متر بكنيد تا بر كتابخانه از بين رفته، دست يابيد كه در آن اسناد قابل قبولى است. مى‏توانيد فلان پرونده را باز كنيد و نامه مرا بيابيد و اين، نسخه دوم آن است.

همين كار را با روسها و ايرانيها و چينيها و ديگران كه در زمان ظهورش زنده‏اند، مى‏تواند انجام دهد. مى‏بايست درخواست وى نشان دهنده درايت و آگاهى‏اش از حلقه‏هاى گمشده مهم براى هر كشورى باشد، تا اهالى را به فعاليت و كنكاش براى كشف حقيقت وادارد. مى‏بايست از موضع و موقعيتى قوى و برتر، خواسته‏اش را مطرح كند، كمى پيش از آن‏كه در ظهور دولتش موفق شود، تا ادعا و درخواستش، به عنوان رئيس دولتى باشد كه داعيه دارد و توانمند است و تحرك مى‏آفريند و شگفتيهاى بسيار دارد. اگر در سال 1455 هجرى برابر با 2034 ميلادى ظهور كند و ادعا نمايد محمد بن حسن عسكرى است و عمرش 1200 سال است، در حالى‏كه سى ساله به نظر مى‏رسد، مسلماً سياستمداران آن زمان خواهند پنداشت ديوانه است، اما وقتى ادعا و درخواستش را بشنوند و ببينند وى هزينه كنكاش و پيامدهاى جنجال برانگيز را مى‏پردازد و دانشمندان هر كشور، نتايج را ارزيابى خواهند كرد، هر كه موافق ادعاى وى است، با او همراه خواهد شد و ديگران به آزمايش و كنكاش دست خواهند زد.

ويژگيهاى دولت مهدى(ع)
دولت مهدى - كه انتظار آن مى‏رود - بدان معنا نيست كه اسلام معطل بماند، تا پس از ظهور مهدى، دولت اسلامى برپا شود، بلكه به معناى ايجاد دولت خاصى است كه نمونه كوچك آن، دولت و ملك سليمان بود. ملك و حكومت سليمان، با نيروهاى جن و باد و حيوانات و نيز انسانهاى مؤمن، پشتيبانى مى‏شد. مزيت دولت مهدى بر دولت سليمان، اين است كه بر تمامى زمين حكم مى‏راند و دولتى پس از آن نيست و به قيامت صغرا متصل است، سپس زندگى بر كره خاكى پايان مى‏پذيرد. قرآن به قيامت صغرى در آخرالزمان در آيات 88-82 سوره نمل اشاره كرده است:
و هنگامى كه وقت مشخص و حادثه موعود رخ نمايد جنبنده‏اى4 بنده‏اى را از زمين براى آنها خارج مى‏كنيم كه با آنها تكلم مى‏كند [و مى‏گويد:] مردم به آيات ما ايمان نمى‏آورند.5

[و به خاطر آور] روزى را كه ما از هر امتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند، محشور مى‏كنيم و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند!

تا زمانى كه [به پاى حساب] مى‏آيند، [خدا به آنان] مى‏گويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در صدد تحقيق برنيامديد؟ شما چه اعمالى انجام مى‏داديد؟!

در اين هنگام، فرمان عذاب به خاطر ظلمشان بر آنها واقع مى‏شود و آنها سخنى ندارند كه بگويند.
آيا نديديد كه ما شب را براى آرامش آنها قرار داديم و روز را روشنى بخش؟! در اين امور، نشانه‏هاى روشنى است براى كسانى كه ايمان مى‏آورند [و آماده قبول حق‏اند].

[و به خاطر آورند] روزى را كه در صور دميده مى‏شود6 و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، در وحشت فرو مى‏روند، جز كسانى كه خدا خواسته است و همگى با خضوع در پيشگاه او حاضر مى‏شوند.

كوهها را مى‏بينى و آنها را ساكن و جامد مى‏پندارى، در حالى‏كه مانند ابر در حركت‏اند. اين صنع و آفرينش خداوند است كه همه چيز را متقن آفريد. او از كارهايى كه انجام مى‏دهيد، مسلماً آگاه است.

»قيامت صغرا« كه آيات بدان اشاره دارد، بر اين انديشه استوار است كه به برپايى دولت عدل مطلق و بهره‏مندى انسان از امنيت و عدل و خودكفايى اقتصادى و اجتماعى كه از پرتو دولت مهدى به دست مى‏آيد، نبايد بسنده كرد؛ زيرا تنها هدف مورد انتظار، قيام مهدى(ع) و مسيح نيست، بلكه هدف ديگرى وجود دارد، كه گفت و گوى ميان اديان و مذاهب و ارزيابى آنها براساس شيوه‏هايى است كه واقعيتها و حوادث تاريخ را روشن مى‏كند، كه لازمه آن زنده كردن شهود و مردان تاريخ‏سازى است كه اساس مذاهب و انديشه‏ها بودند و خداوند، رسولش عيسى را ذخيره كرد تا شهود تاريخى را در پيشگاه حاكم والامرتبه، مهدى آل محمد(ص) زنده كند.

برخى نمى‏پذيرند كه شيعه به قيامت صغرا »رجعت« معتقد باشد، اما شيعيان باور دارند عيسى بن مريم(ع) بار ديگر به دنيا برمى‏گردد و به امام مسلمانان اقتدا مى‏كند، چنانكه در روايت بخارى است:
كيف بكم اذا نزل عيسى بن مريم و امامكم منكم.
چگونه خواهيد بود آن زمان كه عيسى پسر مريم، از آسمان فرو آيد و امام از شما باشد؟

آيا اينان نمى‏پرسند چگونه مردم مى‏فهمند اين شخص، عيسى بن مريم است اگر مردگان را زنده نكند و كور مادرزاد و مبتلايان به پيسى را شفا ندهد؟! آيا آنان مى‏پندارند عيسى كه مردگان را زنده مى‏كند، انسانى را كه تازه مرده است، زنده مى‏كند تا ساعتى زندگى كند، سپس بميرد؟ يا اين‏كه تأثير وى ماندگارتر و كارش مهم‏تر است؟ به اينكه شخصى را كه قرنهاست مرده است، زنده كند تا سالها زندگى كند.

مهم‏تر اين است كه شخصيتى مثل على بن ابى‏طالب(ع) زنده شود كه مسلمانان در موقعيت و جايگاه وى پس از رسول‏اللَّه(ص) اختلاف نظر دارند. برخى مى‏گويند: موقعيت رسالت و نقش سياسى وى مانند رسول‏اللَّه(ص) است، جز اين‏كه پيامبرى پس از رسول‏اللَّه(ص) نيست و مخالفت با امام على روا نيست، چنانكه نافرمانى پيامبر را نمى‏توان كرد.
امام از قول پيامبر، كتابهايى را نوشت كه امامان بعدى به ارث بردند تا به مهدى(ع) رسيد. اما برخى منكر تمامى اين مطالب‏اند و امام را چهارمين شخص در فضيلت [پس از ابوبكر و عمر و عثمان] مى‏دانند، بلكه برخى فضيلتى براى امام قايل نيستند!7

مهدى(ع) صحيفه جامعه‏اى را كه امام على(ع) بر پوست، به خط خود و املاى پيامبر نوشت، به مردم نشان مى‏دهد. اين كتاب را امامان - به بيان الهى - پس از پيامبر، يكى پس از ديگرى به ارث بردند و محتوايش را منتشر كردند. از اين طريق يگانه مورد اعتماد، سنت نبوى، به نقل از امامان، در كتب شيعه هست و معصوم به نقل از پيامبر مى‏نوشت و معصومى ديگر حديث را روايت مى‏كرد، چنانكه امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
اگر ما به رأى و ميل خود، به مردم فتوا مى‏داديم، هلاك مى‏شديم. آنچه مى‏گوييم به نقل از رسول‏اللَّه(ص) و دانشى است كه يكى پس از ديگرى، به ارث برده و ذخيره نموده‏ايم، چنانكه مردم طلا و نقره را ذخيره مى‏كنند.8

اما برخى بر اعتقادى كه از پدران به ارث برده و بدان خو كرده‏اند، باقى مى‏مانند.

براى آن‏كه دليل حسى باشد و بهانه‏اى دست كسى نماند، نگارنده هر كتابى زنده مى‏شود، تا با دست خود، آنچه را نوشته، بنگارد و مردم بدانند وى كتاب را نوشته است و او با مردم، چنانكه ديده و پيش آمده، سخن بگويد. مثلاً عيسى به مسيحيان خواهد گفت: دينى كه در دست شماست، از من نيست، بلكه مثلاً از »پولس« [يكى از حواريون] است. عيسى، پولس را زنده مى‏كند تا به مردم بگويد چگونه رسالت مسيح را كه به رسالت محمد و اهل بيتش بشارت مى‏داد، تحريف كرده و مسيح را خاتم رسولان، بلكه يكى از اقاليم [خدا، پسر و روح‏القدس] قرار داده است.

بنابراين، دولت مهدى فقط براى اقامه عدل مطلق در جامعه بشرى نيست؛ بلكه براى ايجاد فكرى يكسان و مذهبى واحد است؛ مذهبى كه بر متون درست و معتبر تاريخى استوار است. از اين رو، دولت مهدى، پايان جنبش انبيا و رسولان و پيروزى عقل و دانش و توحيد بر نادانى و خرافه و شرك است.

يهود و مسيحيت و انتظار رهبر موعود
به رغم دشمنى تاريخى شديد ميان يهود و مسيحيان، به پندار كفشتن عيسى بن مريم به دست يهود، پيروان هر دو دين در قرن 19 و 20 ميلادى، به وحدت‏نظر در ظهور مسيح و پشتيبانى از برنامه‏اى سياسى رسيدند كه برپايى دولت اسراييل بود؛ از آن رو كه به پندارشان مقدمه ظهور مسيح به شمار مى‏آمد. بدين بهانه صدها كليسا و گروه مسيحى آمريكايى و اروپايى براى پشتيبانى دولت اسراييل بسيج شدند.9 در سال 1980، سازمانى به نام »سفارت بين‏المللى مسييحان« در قدس اشغالى تأسيس شد كه اهداف مؤسسات آن به اختصار چنين بود:

ما بيش از اسراييليها، صهيونيست هستيم و قدس تنها شهرى است كه مورد عنايت خداست و خداوند تا ابد اين سرزمين را به اسراييل داده است.
اعضاى سفارت معتقدند:
اگر اسراييل نباشد، مكانى براى بازگشت مسيح نيست.

بلافاصله پس از راه‏اندازى سفارت، جشن بين‏المللى ساليانه يهودى - مسيحى، با نام »عيد عريش« برگزار شد و بيش از هزار روحانى مسيحى در آن شركت كردند و در سال 1982، سه هزار رهبر مذهبى مسيحى در آن حضور داشتند.

»سفارت بين‏المللى مسيحيان« يكى از سازمانهاى مهمى بود كه براى شنيدن مذاكرات كميسيونهاى كنگره آمريكا، به هنگام طرح جريان نبرد عربها با اسراييل، به ويژه بر سر قدس، دعوت مى‏شد. در سال 1985، رهبرى مسيحيان صهيونيست، كنفرانسى در »بال« سوييس برگزار و اعلام كرد:

ما گروههايى از دولتهاى مختلف و نمايندگان كليساها، در اينجا گرد آمده، در اين سالن كوچك كه در 88 سال پيش دكتر »تئودور هرتزل« به همراه اولين شركت‏كنندگان كنفرانس صهيونيستى، در آن تجمع نمودند و سنگ بناى پيدايش دولت اسراييل را نهادند. همگى براى نيايش و خشنودى پروردگار جمع شده‏ايم، تا اشتياق خود را به مردم و سرزمين و عقيده اسرائيل و همراهى خود را اعلام كنيم و بگوييم: دولت اسراييل را تأييد مى‏كنيم.10

در آمريكا، كنيسه‏اى به نام [Indespensationalism] تأسيس شد كه شمار پيروانش به شش ميليون نفر مى‏رسد. اعضاى اين كنيسه معتقد به بازگشت مسيح‏اند، كه از جمله شرايطش، برپايى دولت صهيونيستى و تجمع يهوديان دنيا در فلسطين است.

از شمار پيروان اين كنيسه، »جرج بوش« اول و »ريگان« رؤساى جمهور پيشين آمريكا هستند. در اكتبر 1983، ريگان در برابر انجمن دوستى آمريكا و اسراييل، گفت:

من مى‏پرسم: آيا ما همان نسلى هستيم كه شاهد نبرد »هرمجيدون« خواهيم بود؟ پيشگوئيهاى زمان گذشته، زمانى را كه اكنون در آن به سر مى‏بريم، توصيف مى‏كند.11

گفته ريگان مستند به كتاب planet erth The late grad [سياره فانى بزرگ زمين] نوشته »هال ليندسى«، (Hal Indsey) است كه نخستين بار در سال 1970 منتشر شد و پانزده ميليون نسخه فروش كرد. در اين اثر، مهم‏ترين فلسفه پايان تاريخ و بازگشت مسيح، بازگشت يهود به سرزمين اسرائيل، پس از هزاران سال دانسته شده است. همچنين گفته شده است: قوم يأجوج، اتحاد شوروى است كه همراه عربها و هم‏پيمانانشان، به اسرائيل حمله مى‏كند. اين كتاب تأكيد دارد: ارتش نظامى اسرائيل بر نيروهاى شر پيروز مى‏شود و پس از نبرد »هرمجيدون«، وضع براى بازگشت نجات‏بخش مسيح آماده مى‏شود. هرمجيدون نام منطقه‏اى در دشت »المجدل« فلسطين است كه نيروهاى شر و خير در آنجا نبرد خواهند كرد.12

گفت‏وگوى مسلمانان درباره مهدى موعود(ع)
در پرتو عقايد مشترك شيعى و سنى درباره برنامه الهى در آخرالزمان و اين‏كه رهبر موعود، مهدى، از ذريه پيامبر و فاطمه و از نسل امت اسلامى است و قرآن و سنت، شيوه وى مى‏باشد، سنى و شيعه، دو نوع گفت‏وگو مى‏توانند داشته باشند:

نخست: گفت‏وگوى شيعى - سنى با هدف ايجاد بنيان محكم وحدت اسلامى كه بر وحدت قبله و كتاب و خاتميت پيامبر و آينده مشرق با ظهور مهدى آل محمد(ص) استوار است. مسايل مورد اختلاف را با روح محبت و برادرى و بحث علمى مى‏توان بررسى كرد. شايد از مهم‏ترين مسايل رو در روى مسلمانان، نشانه‏هاى الهى و ضوابطى است كه مهدى موعود(ع) را مشخص مى‏كند. به ويژه آن‏كه دو تجربه سياسى بزرگ، در اين باره هست؛ تجربه مهدى اسماعيلى در قرن سوم و چهارم هجرى و تجربه مهدى سودانى در قرن سيزدهم.
دوم: گفت‏وگوى اسلامى - مسيحى.

گفت‏وگوى اسلامى - مسيحى
در بسيارى از انديشه‏هاى دينى، مسيحيان و مسلمانان مشتركند، چه درباره خداى متعال يا نبوت يا پايان سعادتمندانه زمين و نقش مسيح در اين باره. نشر انديشه‏هاى مشترك كه بسيارى از مردم مسيحى و اسلامى از آن ناآگاهند، گسست بزرگى را كه ميان مسيحيان و مسلمانان هست، پر مى‏كند. نيز احساسات منفى و سياستهاى اشتباهى را كه به سبب وضع استثنايى، دولتهاى دو طرف در طول تاريخ انجام داده‏اند، كم مى‏كند. اگر شكاف ميان پيروان اديان پر شده و انديشه دشمنى از بين رود و تقدير و احترام متقابل بجاى آن بنشيند، مى‏توان مسايل مورد اختلاف را با روح محبت و احترام بحث كرد.

اين مسأله سخت و محال نيست؛ زيرا ميان مسلمانان و مسيحيان، مطلبى وجود ندارد كه سبب اختلاف شود. برعكس آنچه در طول تاريخ بر روابط مسيحى - يهودى حاكم بوده است؛ زيرا يهوديان نمى‏پذيرند عيسى پسر مريم است، بلكه به وى و مادرش، صفات زشتى نسبت مى‏دهند و اعتراف مى‏كنند عيسى را كشته‏اند! مسيحيان نيز اين مطلب را قبول دارند. اما به رغم اين وضع، تلاشهاى يهوديان صهيونيست، نتيجه مثبت داده و مسيحيان، هم‏پيمان قدرتمند اسرائيل شده‏اند و ميليونها مسيحى، اسرائيل را بيش از خود يهود، تأييد و حمايت مى‏كنند!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 0:44  توسط مریم آسمانی  | 

«آخرالزمان» اصطلاحي است كه طي سالهاي اخير بارها شنيده ايم و هر چه پيش مي رويم بر كاربرد آن افزوده مي شود. گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفكر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين كلمه، در اديان ديگر كاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مكاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است.

آنچه كه در بين تمامي اديان و حتي مكاتب غير ديني راجع به «آخرالزمان» مشترك است، اشاره به مقطعي از تاريخ انسان است كه در آن، بشر به عالي ترين برنامه و اسلوب اداره زندگي اجتماعي دست يافته و به وسيله آن فصل نويني از همزيستي متعالي توأم با صلح، آرامش، عدالت و رفاه جهاني را آغاز مي كند. تأكيد اديان و فرهنگهاي متأثر از آن بر اجتماع انسانها در قالب «مدينه فاضله»، «آرمان شهر»، «شهر سالم»، «اورشليم»، «اتوپيا» و... دقيقاً مبتني بر همين اعتقاد است. البته يكي از وجوه تمايز اعتقاد به آرمان شهر و جامعه موعود بر پايه اديان الهي با اعتقاد به اين موضوع بر پايه مكاتب دست ساز بشر (مكاتب اومانيستي)، ديدگاه هاي ارائه شده در زمينه ريشه تأسيس چنين جامعه اي است. پيروان اديان آسماني، ريشه آن را در «ظهور منجي آخرالزمان» مي دانند و پيروان ايسمهاي منحرف غير ديني، آن را ثمره سير تكاملي جوامع انساني دانسته و پايان تاريخ مي نامند.1

به هر حال آنچه مسلم و انكارناپذير است، انتظار تمام عالم براي فرا رسيدن روز موعود و نجات انسان از پليديها و زشتيها و آغاز حكومت صالحان بر كره خاكي است و البته مترقي ترين، كامل ترين و صحيح ترين باور، اعتقاد آخرالزماني شيعه مبني بر ظهور امام دوازدهم(ع)، حجت غايب، حضرت ولي اللَّه الاعظم، ارواحنا فداه، مي باشد.

 شيعيان براساس وعده هاي داده شده از سوي رسول اكرم(ص) و ائمه طاهرين(ع) منتظر تحقق موعد قيام و ظهور قائم آل محمد(ع) هستند و براي اين انتظار نيز تكاليف و وظايفي دارند. فرهنگ انتظار طي قرون گذشته، نيروي محركه خيزشهاي بزرگ عدالت خواهانه و ظلم ستيز بوده كه قيام شكوهمند امام راحل(ره) را مي توان آخرين آن ناميد. از سوي ديگر روايات و متون متعدد، نشانه هاي مختلفي را براي مشخص نمودن احوالات آخرالزمان و اشاره به عصر ظهور ذكر كرده اند كه اين بخش، هميشه مورد توجه خاص و عام بوده است.

در سالهاي اخير مباحث پيرامون فرا رسيدن دوره آخرالزمان در ميان پيروان اديان مختلف رشد چشمگيري يافته كه اعتقاد به رجعت و ظهور مسيح در سال 2000 ميلادي در ميان برخي از فرق مسيحي، از آن جمله بود. همچنين اعتقادات بحث انگيز مسيحيان انجيلي (مسيحيان صهيونيست و يهوديان درباره آخرالزمان و طرح تفكرات جنجالي همچون نبرد آرماگدون (هرمجدون)، تخريب مسجدالاقصي و... از اين دست است. ارائه عجولانه نظريه هايي همچون پايان تاريخ، به منظور منحرف نمودن تفكر فطري منجي خواهي نيز دليل بر رشد همين باور ارزيابي مي شود. البته هدف اين نوشتار پرداختن به اين دسته از مطالب نيست و واشكافي آنها نياز به مباحث مشروح جداگانه اي دارد، اما توجه به موارد ياد شده لازم است، تا بدانيم احساس فرا رسيدن آخرالزمان در تمام اديان شكل گرفته است.

 آنچه در اينجا مورد توجه است، باور نزديك بودن تحقق وعده ظهور مهدي موعود(ع)، در بين اكثريت شيعيان و محبين خاندان عترت(ع) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر اين امر دارند كه اين مسئله از حد يك آرزو و اميد صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدي در حال فرا رسيدن و محقق شدن است. ان شاءاللَّه.

به نظر مي رسد براي اثبات اين مدعا ذكر نكاتي كه در زير مي آيد كفايت كند:

اول، آيت الله ناصري در سخنراني اي در مدينةالنبي كه در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبي را در زمينه بشارت به نزديكي ظهور حضرت بقيةاللَّه الاعظم(ع) بيان كرده اند. اين مطالب كه به نقل از حضرت آيت الله العظمي بهجت مي باشد به اين شرح است:

من خراسان بودم، يكي از دوستان ما كه تشرف دارد محضر حضرت [صاحب الزمان(ع)] به منزل ما آمد، از او پرسيدم: شما تازگي تشرف محضر حضرت داشته ايد؟، فرمودند: بله. عرض كردم: راجع به ظهور سؤال نكرديد؟ فرمودند: چرا. گفتم: حضرت چه فرمودند؟ گفت: من از حضرت سؤال كردم: يابن رسول اللَّه ظهور چه وقت خواهد بود؟ فرمودند: نزديك است. عرض كردم: من هم درك مي كنم ظهور شما را؟ حضرت فرمودند: پيرمردتر از شما هم درك مي كنند ظهور مرا (ان شاءاللَّه). آيت الله بهجت فرموده بودند آن پيرمرد كه تشرف به محضر حضرت دارد حدود 60 سال سن دارد!.

سپس آيت الله ناصري خطاب به مخاطبان مي گويد:

خدا مي داند زمان ظهور نزديك است.2

دوم، حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي فرموده اند:

همانطور كه براي حضرت مهدي(ع) يك غيبت صغرا و يك غيبت كبرا است؛ يعني درست مانند آفتاب [كه] وقتي مي خواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشيد پشت افق پنهان مي شود ولي هوا نيمه روشن است و كم كم اين روشنايي برچيده و تاريك مي شود، براي ظهورش هم يك ظهور كبرا و يك ظهور صغرا است؛ مانند موقعي كه آفتاب مي خواهد طلوع كند قرص خورشيد هنوز پيدا نشده اما هوا نيمه روشن است و بعد خورشيد ديده مي شود. مرحله غيبت ايشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ايشان هم ظهور صغرا و هم ظهور كبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان(ع) زياد مي شود و همه جا صحبت از امام زمان (ع) است و جلسات امام زمان(ع) پر شور مي شود و بحثهاي امام زمان (ع) همه جا را مي گيرد. وضع طوري مي شود كه مردم تشنه و آماده مي شوند. ما تصور مي كنيم كه در اين عصر و زمان؛ ما ان شاءاللَّه در بين الطوعين ظهور حضرت مهدي(ع) قرار داريم. من فراموش نمي كنم پنجاه سال قبل مؤسساتي كه به نام حضرت مهدي(ع) بود خيلي كم بود و كتابهايي كه درباره حضرت مهدي(ع) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدي(ع) به اين گستردگي نبود، اگر كسي چهل يا پنجاه سال قبل مسجد جمكران مي رفت در بهترين شب
ها ده يا بيست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضي از شبهاي حساس هستند. ما به سوي طلوع كبرا پيش مي رويم.3

سخنان فوق از بزرگاني است كه ما به راستگويي و تقواي آنها اعتماد كامل داريم و ضمناً اين مطالب در لفافه و ابهام بيان نگرديده بلكه صراحتاً نويد نزديك بودن زمان ظهور را مي دهد.

در خصوص توجه خاص به امام مهدي(ع)، ذكر اين نكته مناسب است كه در ديداري كه حجةالاسلام ري شهري نماينده ولي فقيه در امور حج به همراه دست اندركاران حج گذشته، با مقام معظم رهبري داشتند، آقاي ري شهري يكي از ويژگيهاي حج امسال را توجه ويژه حجاج تمام كشورها به امام زمان(ع) برشمرد.4

اكنون سؤال اين است كه در اين شرايط وظيفه ما به عنوان جامعه شيعي كه خود را پيرو و سرباز آن حضرت مي دانيم و نيز براساس وعده هاي داده شده كه اصل سپاه حضرت مهدي(ع) متشكل از ما (ياران سيد خراساني كه 200 هزار تا يك ميليون نفر ذكر گرديده است) چيست؟

وظايفي كه شيعيان در آستانه ظهور دارند، متعدد و مختلف است و لازم است كارشناسان موضوع به تبيين، معرفي و تبليغ آن بپردازند. در اينجا بخشي از وظايفي مد نظر است كه به گسترش فضاي منجي خواهي مي انجامد. آيت الله مكارم در ادامه مطالب فوق، اين بخش از وظايف را برشمرده اند. ايشان مي فرمايند:

اگر مي خواهيم به آن ظهور كمك كنيم، اين ظهور صغرا را توسعه دهيم. همين بحثهاي مختلف درباره حضرت را ميان جوانان، بزرگسالان، زنان، مردان، مسلمانان و غير مسلمانان توسعه دهيم و به اينترنت بكشانيم. خلاصه با امواج، نام مهدي(ع) را به همه دنيا برسانيم و اين ظهور صغرا را پررنگ كنيم تا نام حضرت مهدي(ع) در همه جلسات حضور پيدا كند. من معتقدم اگر اين كار را بكنيم اين يك مصداق عملي دعاي تعجيل فرج مي شود.5

بيان فوق، كليد اصلي راهكار انجام وظيفه است و مابقي كار، اجرايي كردن آن است. در سالهاي اخير مكرراً مباحثي را راجع به «جنبش نرم افزاري» شنيده ايم، خصوصاً در فرمايشات مقام معظم رهبري بارها به آن اشاره شده است. ما در حوزه مهدويت و انتظار ظهور نيز نياز به چنين جنبشي داريم، البته از چند زاويه، كه سعي مي شود به بخشهايي از آن به تفكيك اشاره شود:

1. يكي از مشكلات بزرگ جامعه علمي ما، ترجمه اي بودن علوم در حوزه علوم انساني خصوصاً علوم سياسي و جامعه شناسي است. ما در اين حوزه ها مصرف كننده صرف توليدات غرب هستيم و آنها نيز آنچه را كه براساس اهداف شان مي باشد تحويل ما داده اند. غرب در هجوم فرهنگي خود سعي در سكولاريزه كردن جوامع، خصوصاً جوامع اسلامي داشته و براي موجه جلوه دادن اين امر، ضمن موفق قلمداد كردن جامعه غربي، علت آن را پايبندي به اصولي همچون ليبراليسم و سكولاريسم تبليغ كرده است. تأمل و دقت در سياستگذاريها و واشكافي استراتژيهاي غربي به خوبي آشكار مي سازد كه آنها از حربه جدايي دين از سياست فقط براي خلع سلاح جوامع غير غربي خصوصاً اسلامي بهره برده اند و اين در حالي است كه خود دقيقاً براساس آموزه هاي ديني و تصورات اعتقادي شان از آينده جهان (همچون اعتقاد آرماگدوني) به برنامه ريزي، سياستگذاري و تدوين استراتژي اقدام نموده اند. لذا در گام نخست بايد ضمن دوري جستن از باورهاي غلط و مسمومي كه به وسيله شبيخون فرهنگي و استعماري غرب در جوامع اسلامي رسوخ يافته، نسبت به بومي كردن علم بر پايه اعتقادات اسلامي خصوصاً در حوزه علوم انساني گام برداريم.

2. در گام بعدي، همين جنبش نرم افزاري مي بايست در حوزه علوم مهدوي شكل گيرد. در اين زمينه بايد كاري گسترده و هدفمند بر روي احاديث و روايات برجاي مانده پيرامون مسئله آخرالزمان و ظهور منجي و نيز پيشگوييها و اعتقادات اديان و فرق مختلف در اين خصوص، به عمل آيد و سپس صحيح و ناصحيح آن از هم جدا شده و براساس مطالب صحيح آن و با توجه به شرايط روز، اقدام به توليد فكر، علم و فرهنگ انتظار شود. بايد اين باور را تقويت كنيم كه اعتقاد به مهدويت مي تواند به مثابه برترين شاخص و منبع براي تدوين علم و استراتژيهاي راهبردي در حكومت اسلامي عمل نمايد. با باور فوق به بازنگري، بازخواني و بازنويسي سياستهاي كلان در عرصه داخلي و خارجي پرداخته و با برداشتي اصولي و ضمناً واقع بينانه، تمامي حركتها را در راستاي زمينه سازي آنچه كه به آن وعده داده شده است جهت دهيم.

3. دنياي امروز سراسر ظلم است و ستم و بي عدالتي. فرياد دادخواهي مردم ستمديده و زجركشيده در تمام جهان بلند است. مكاتب جنجالي كه با تبليغات، وعده رفع مشكلات و ايجاد جهاني بهتر را مي دادند يك به يك به زباله دان تاريخ پيوستند. جهان غرب كه ليبرال دموكراسي را برترين نسخه اداره جوامع مي دانست و نويد پايان سعادتمندانه تاريخ را مي داد، خود به شكست دموكراسي معترف است. سردرگمي و استيصال ثمره لائيسيته در جهان به اصطلاح متمدن امروز است. فطرت حقيقت جوي انسانها ميدان بروز يافته و دين ديگر مخدر به حساب نمي آيد بلكه كيمياي عصر حاضر است. آشفتگي و پريشاني بر همه مستولي گشته و تمناي مصلح آخرالزمان مي رود كه به خواسته تمام بشر تبديل شود. در چنين شرايطي بزرگ ترين وظيفه ما ترويج  «منجي طلبي» است. در عصر ارتباطات و با و جود ابزارهايي همچون شبكه جهاني (اينترنت)، ديگر هيچ بهانه اي براي عدم ارتباط با جهان تشنه عدالت وجود ندارد. بايد با ملل مختلف ارتباط برقرار كنيم. اشتراكات عقيدتي پيرامون منجي و مصلح آخرين را كشف و تقويت نماييم. با تأكيد بر اشتراكات، اصل منجي خواهي را تعميم داده، عمومي و جهاني سازيم. سپس در شرايطي به دور از تفرقه، امكان
معرفي منجي واقعي؛ يعني حضرت حجة ابن الحسن(ع) را فراهم آوريم. تأسيس پايگاه هاي اينترنتي متعدد و متنوع، تأليف و ترجمه متون و مقالات به زبانهاي مهم دنيا، برقراري رابطه با مراكز عقيدتي، اجتماعي و روشنفكران ملل مختلف، ايجاد امكان تبادل افكار و نظرات، درباره موضوع منجي و مصلح جهاني و... اقداماتي است كه مي تواند با بسيج امكانات مالي و فني و توان علمي و اجرايي به مرحله اجرا درآيد. تا كنون دنياي غرب ما را به چالش كشيده و با سوء استفاده از فناوري ارتباطي نوين به نشر افكار، عقايد و توطئه هاي خويش پرداخته است؛ اما از اين پس اين ماييم كه بايستي با استفاده بهينه از همان ابزار تكنولوژيك، به اثبات برتري اعتقادمان راجع به آخرالزمان، ظهور منجي و عدالت و صلح بي پايان بپردازيم. ان شاءاللَّه در آن شرايط، پيروان راستين مذاهب الهي همنوا با شيعيان جهان، ظهور منجي موعود را از خداي يكتا خواستار خواهند شد.

4. در كنار اين اقدامات، تك تك ما بايد مطالعاتمان را درباره امام مهدي(ع)، عصر ظهور و اتفاقات و مسائلي كه در آن زمان به وقوع خواهند پيوست بالا ببريم تا هنگام قرار گرفتن در آن شرايط، هم از افتادن در گرداب فتنه ها در امان باشيم و هم هر كداممان وظيفه خويش را بشناسيم. بنا بر بسياري از اخبار، اتفاقات متصل به ظهور از ماه رجب آغاز مي شود و تا محرم بعد (بيش از شش ماه) و هنگام قيام قائم(ع) ادامه مي يابد، ما بايد از هم اكنون بر تمام اين دوره پر از تلاطم و شور اشراف داشته باشيم تا به هنگام عمل، از ميزان خطا كاسته شود. ما بايد آسيبهاي تفكر مهدوي را نيز خوب بشناسيم، يكي از آفتها و آسيبهاي جدي در سالهاي اخير، جريانهاي انحرافي است كه مروج انتظار واپسگرا و مخرب هستند. واشكافي اين جريانها كمك بزرگي به اصالت تفكرات حوزه ظهور خواهد كرد. ما بايد از هم اكنون نگاهمان را به دنياي اطراف تغيير دهيم و از پنجره مهدويت به تمام تحولات جهان بنگريم.

ما بايد مهدي(ع) را باور كنيم.

سپهر دانش
ماهنامه موعود شماره 43

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 0:42  توسط مریم آسمانی  | 

 

آخِرُالزَّمان، اصطلاحي كه در فرهنگ اديان بزرگ دنيا ديده مي شود و در اديان ابراهيمي اهميت و برجستگي ويژه اي دارد. باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشي از مجموعه عقیده هایی است كه به پايان اين جهان و پيدايش جهان ديگر مربوط مي شود و اديان بزرگ درباره آن پيشگويي هايي كرده اند.

و امّا آخرالزمان در آيين اسلام؛

در قرآن مجيد گفتار صريحي درباره آخرالزمان نيست و اين اصطلاحي است كه در احاديث و مؤلفه های مسلمانان به چشم مي خورد.
اين اصطلاح، در كتاب هاي حديث و تفسير در دو معني به كار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيده مسلمانان، دوران نبوت پيامبراسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل مي شود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن مهدي موعود ظهور مي كند و تحولات عظيمي در عالم واقع مي شود. انصاف حضرت محمد (ص) به پيامبر آخرالزمان در ميان مسلمانان، با اين دو مطلب ارتباط دارد: نخست اينكه پيامبر اسلام، خاتم پيامبران است و شريعت وي به دليل كامل بودن، تا پايان اين عالم اعتبار دارد و او پيامبر آخرين قسمت از زمان است كه به قيامت مي پيوندد؛ ديگر اينكه در نخستين سده هاي اسلام، حداقل تصور عده اي از مسلمان چنين بود كه قيام قيامت نزديك است و ظهور پيامبر اسلام در عصري واقع شده كه به قيامت متصل است.
در فرهنگ عامه مسلمانان خاصه شيعه، اصطلاح آخرالزمان حكايت از عصري مي كند كه مهدي موعود در آن ظهور مي كند و تحولات ويژ ه اي در جهان رخ مي دهد. در روايت های مسلمانان، براي اين عصر مشخصه های ويژه اي (به نام نشانه های آخرالزمان) نقل شده است.
از مجموع روایت هایی كه در كتاب هاي حديث، تفسير و تاريخ درباره عصر ظهور مهدي موعود نقل شده است، دو مطلب درباره ویژگی های آخرالزمان ـ به معني عصر مهدي موعود ـ به صورت تواتر معنوي به دست مي آيد. اول اينكه در اين عصر، پيش از ظهور مهدي موعود، فساد اخلاقي و بيداد و ستم همه جوامع بشري را فرامي گيرد و به صورت عام ترين پديده در روابط انسان ها درمي آيد. ديگر اينكه پس از ظهور مهدي، تحول عظيمي در جوامع رخ می دهد، فساد و ستم از ميان مي رود و توحيد و عدل و رشد كامل عقلي و عملي در سراسر زندگي انسان ها جریان مي يابد. معروف ترین حديث كه با عبارت های گوناگون نقل شده است، نشانه اصلي دوران حكومت مهدي در آخرالزمان را، بال گستردن داد بر سراسر جهان ياد مي كند: خداوند جهان را كه از بيداد و تباهي آکنده شده است، به وسيله او از قسط و عدل پر مي سازد (ابن ماجه، ج 2 ، ص 1336؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 266). برخي، مجموعه مشخصه ها و نشانه های آخرالزمان را كه مربوط به عصر مهدي موعود مي شود و در حدیث ها پيشگويي شده است، چنين تفسير كرده اند: پيروزي نهايي صلاح و عدالت و آزادي، حكومت جهاني واحد، آبادانی تمام زمين، بلوغ بشريت به خردمندي كامل و آزادي از جبرهاي طبيعي و اجتماعي، برقراري مساوات كامل ميان انسان ها در امر ثروت، از میان رفتن كامل مفاسد اخلاقي، منتفي شدن جنگ و در نهایت ، سازگاري انسان و طبيعت (مطهري، 60).
در نظر عده اي از مفسران متأخر مسلمان، افزون بر روايات هایی كه از آن سخن گفته شد، در قرآن آیه هایی هست كه به آينده جوامع انساني نظر دارد و دربارة حكومت توحيد و عدل در آينده زندگي انسان مطالبي بيان مي كند. اينان معتقدند كه آیه های مربوط به جانشینی انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين (وراثت صالحان) و پيروزي حق بر باطل با وجود جولان همیشگی باطل، آیه هایی هستند كه سرنوشت آينده بشريت را پيش گويي مي كنند و مستقيماً به مسئله آخرالزمان مربوط مي شوند. محمدرشيد رضا (9/80)، محمدحسين طباطبايي (14/330) و سيد قطب (5/3001،3002) به ترتيب در ذيل آيات 128 از سوره 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبياء) و 171 و 172 از سوره 37 (صافات) قرآن، اين عقيده را توضيح داده اند.
اينان، آیه ها و روایت های مربوط به تحولات آخرالزمان را بیان کننده نوعي فلسفه تاريخ مي دانند. اين مفسران كه از روحيه خاص عصر ما، يعني جست وجوي نوعي فلسفه براي تاريخ انسان متأثرند، در صدد كشف فلسفه تاريخ از ديدگاه اسلام برآمده اند و آن را در اين آیه ها و امثال آن يافته اند. در نظر اينان، تحولات آخرالزمان كه در روايت بيان شده است، چيزي جز آينده طبيعي جامعه انساني نيست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شكوفايي تكامل اجتماعي و طبيعي نوع انسان. چنين آينده اي امري است محتوم و مسلمانان بايد انتظار آن را بكشند.


(منبع:دایره المعارف اسلام/س  ؛ و سایت راسخون )

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 8:57  توسط مریم آسمانی  | 

من حاجت چندین و چند ساله ام را
آنقدر می گریم به پایت تا بگیرم
باید همین امشب بگیرم حاجتم را
شاید نبودم یا نشد فردا بگیرم
من كربلا می خواهم از دست تو آقا
آنقدر می گریم كه تا امضاء بگیرم
آنقدر می گریم كه تا امضاء بگیرم
آنقدر می گریم كه تا امضاء بگیرم
آنقدر می
 گریم كه تا امضاء بگیرم


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 15:8  توسط مریم آسمانی  | 
صبح زود ، همین که از خانه بیرون زد گفت
« مسابقه می دیم!»
و قبل از این که نظر او را بشنود، ادامه داد
« از الان تا شب»
وقتی چشمش به نامحرمی افتاد که از سر کوچه می آمد؛
سریع نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت:
فعلا یک- هیچ به نفع من!
حاضرین ما هم باهاش مسابقه بدیم ؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 23:4  توسط مریم آسمانی  | 

نامت چه بود؟

آدم

 

فرزند؟

من را نه مادر نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت

 

محل تولد؟

بهشت پاك

 

اینك محل سكونت؟

زمین خاك

 

آن چیست بر گرده نهاده ای؟

امانت است

 

قدت؟

روزی چنان بلند كه همسایه خدا اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

 

اعضای خانواده؟

حوای خوب و پاك قابیل خشمناك هابیل زیر خاك

 

روز تولدت؟

در روز جمعه ای به گمانم كه روز عشق

 

رنگت؟

ابنك فقط سیاه زشرم چنان گناه

 

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران كه ببارد ز آسمان

 

وزنت؟

نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست نه آن چنان وزین كه نشینم بر این زمین

 

جنست؟

نیمی مرا ز خاك نیم دگر خدا

 

شغلت؟

در كار كشت امید به روی خاك

 

شاكی تو؟

خدا

 

نام وكیل؟

آن هم فقط خدا

 

جرمت؟

یك سیب از درخت وسوسه

 

تنها همین؟؟

همین!!!!!

 

حكمت؟

تبعید در زمین

 

همد ست در گناه ؟

حوای آشنا

 

ترسیده ای ؟

كمی

 

زچه؟

كه شوم من اسیر خاك

 

آیا كسی به ملاقاتت آمده است؟

بلی

 

كه؟

گاهی فقط خدا

 

داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه ولی...

 

ولی كه چه؟

حكمی چنین آن هم به یك گناه!!؟

 

دلتنگ گشته ای؟

زیاد

 

برای كه؟

تنها فقط خدا

 

آورده ای سند؟

بلی

 

چه؟

دو قطره اشك

 

داری تو ضامنی؟

بلی

 

چه كس؟

تنها كسم خدا

 

در آخرین دفاع؟

می خوانمش چنان كه اجابت كند دعا


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 13:38  توسط مریم آسمانی  | 

صبح روز دوم حرکت کردیم و یک ساعت پیاده رفتیم تا قبرستان وادی السلام ...

تا قبل دیدنش عکسهایی دیدی و تصوراتی در ذهنته و میدونی که وادی السلام گلزاری است که در روایات آمده است یکی از دربهای بهشت است و ...

اما گمان نمیکردی وسعتی برای خودش داشته باشه که انتهای اون رو نتونی ببینی.. اگر بگم شبیه یک شهر بود دروغ نگفتم!! و قبرهای خاکی که خانه افراد صالح بود و احساس میکنی چقدر حقیری و چه آرزوی بزرگی است زندگی در آنجا که تو برای رسیدن بهش اراده میکنی چون شنیده ای ارواح افراد صالح و خوب بعد از وفات به آنجا سفر می کنند.

حس خوبی اونجا بهم میداد. قدم به قدمش بوی پاکی رو حس میکردم و حسرت میخوردم.

قبر حضرت هود(ع) و حضرت صالح (ع) را هم زیارت کردیم.

در برگشتن بی اختیار بی وسعت آن فکر میکردم و بهشت خداوند رحمان ... و الحق شاید نیمی از بهشت را مشاهده کردم ...!

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 14:37  توسط مریم آسمانی  | 

 

وقتی اسمت برای کربلا در میاد زیرلب میگی کاش اول به دیدار شهدا می رفتی و عهد و میثاق با شهدا را برای آنها نه ، بلکه برای خودت یادآوری میکردی و چه زیباست این تجدید عهد در مسجد شلمچه!

ما میثاق و وفاداریم

در دل عشق رضا(ع) داریم

در زیر علم مولا(ع)

بیمان با شهدا داریم

نزدیک ساعت 3 نیمه شب بود که به مسجد شلمچه رسیدیم. در گوشه و کنار یکی غرق خواب، یکی مشغول عشق بازی با شهدا، یکی گرم عبادت، یکی در تمنای الهی العفو نمازشب و در آخر من ... اینجا کربلای توست و اینان برادران حسینی تو و خواهر بدون اذن برادر بزرگتر به کجا سفر میکند؟!

و شهدایی که در دل عشق کربلا داشتند را با خود همراه می کنی: هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود!!

و شهدایی که بشت بیراهن خود نوشته بودند مسافر کربلا ...

مسافر کربلا

و راهشان جز ادامه راه وفاداری ابوالفضل(ع) به امام حسین(ع) نبود.

و آنجا قول میدهی به یاد شهدا باشی. با این قول به راه افتادیم. سیر سفر اینگونه بود: نجف ، سامرا ، کاظمین ، کربلا

عصر 20 شهریور به نجف رسیدیم. برای نماز به سمت حرم حرکت کردیم. از اول حرکتمان به سمت حرم، یه حالت خاصی در من بود، یک حالتی که همراه با عشق مولا امیرالمومنین(ع) بود. هم دلهره بود و هم اضطراب که من کجا و مولا کجا؟! یک قطره کجا و دریا کجا؟! این حالت همیشه همراهم بود.

اولین زیارت! اسم بدرم علی و روز تولدش هم در حرم مولا امیرالمومنین(ع) بودیم و عجب طلبیدنی بود برای بدرم!

3روزنجف بودیم. ایوان تمام طلا یه جذابیت خاص داشت اما هیچ شگفتی در نجف نشد! وای که چقدر زیبا بود این بازی در نجف با دلها ... چه عالمی بود!

وداع با حرم امیرالمومنین(ع) یه طرف و جدایی از در نجف یه طرف ... حاضری تمام لحظات دنیا را فدای یه بین الطلوعین کنی تا حرم باشی و در نحف رو ببینی...!

و سختی وداع با امیرالمومنین(ع) را یه جمله راحت تر می کند: اللهم لاتجعله آخر العهد من زیارتی ایاه ...

(منتظر خاطره بعدی باشید)


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 17:5  توسط مریم آسمانی  |